هفت هم رفت !!!!
دیگر چه بگویم!
گون از نسیم پرسید.
"دل من گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟"
"همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم..."
"به کجا چنین شتابان؟"
"به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم."
"سفرت به خیر ! اما تو و دوستی خدا را
چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را . "
دستم به کار نمیره . کارگران سرافکنده اند! هرچی سعی می کنم این صفحه حوادث اعتماد رو باز نکنم نمیشه! حالا دزدی و کف زنی و ... به کنار ! چقدر پدرکشی مادرکشی برادرکشی خواهر کشی و از همه بدتر فرزند کشی !!! دلم خون شد وقتی خوندم مادری صبح اول وقت دختر چهارسالشو از تو رختخواب بلند کرده و برده تو حموم و سرش کرده توی یه تشت آب و ... اصلن به هم ریخته ام . حالا خودشم خودزنی کرده و تو تیمارستانه ! ممکنه تو دلمون بگیم چطور تونسته ؟ بله برای ما تصورشم سخته اما از این جور اتفاقا کم نمی افته .همین آدمی که دلش نمی آد یه مورچه رو له کنه گاهی به راحتی آب خوردن عزیزترین کسشو خفه میکنه.اونم نه در حال درگیری و دعوا از دست دادن کنترل! حالا چرا؟ کی مقصره ؟ این همه اعدام و زندان و....
اینجاشو بخونین : "پس از اعترافات اين زن وي بلافاصله به شعبه هفتم بازپرسي دادسراي جنايي تهران منتقل شد و در برابر بازپرس شهرياري نيز به ارتکاب جنايت اعتراف کرد. او گفت؛ آن روز ساعت 9 صبح از خواب بيدار شدم و ناگهان به نظرم رسيد مدتي است پرستو خيلي مرا اذيت مي کند. به همين خاطر به حمام رفتم و تشتي را پر از آب کردم و سپس دخترم را که او نيز تازه از خواب بيدار شده بود به حمام بردم و وي را لب تشت نشاندم. در اين لحظه يکدفعه دچار حالت خاصي شدم و انگار از خودم اراده يي نداشتم. متوجه اعمالم نبودم، گردن پرستو را گرفتم و به زور سرش را در تشت فرو کردم و دخترم پس از چند دقيقه تقلا بي حرکت شد و فهميدم جان باخته است."
دلم میخواد گریه کنم.
ما همه خوبیم!!!!!!
دبیر کل نهاد کتابخانه های عمومی ایران:
طرح جمع آوری کتابهای منفی ازکتابخانه های سراسر کشور به زودی اجرا خواهد شد.
کتابهایی که ارزش منفی دارند و در گذشته وارد کتابخانه ها شده اند، جمع آوری خواهند شد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی :
در کتابخانه ها، کتاب هايي قوياً قابل وجين وجود دارند، کتاب هايي که هم به لحاظ ظاهري مستعمل هستند و هم به لحاظ مضمون و محتوا، دوره آنها تمام شده است. چيزهايي عصري و دوره يي هستند که با نسيم و امواج مي روند. کتاب هايي از آن جنس، موجب مباهات نيستند، که هيچ، مايه شرمساري هم هستند و بايد از کتابخانه ها جمع آوري شوند. وجين کتاب ها را بايد با سرعت بيشتري انجام دهيم.
کارگران در تدارک هفت سینند !
![]()
![]()
![]()
![]()
....... ما همه خوبیم!
گنجشک ها آواز بخوانید ! کارگران عاشق شده اند!
بلا روزگاریه این عاشقیت!!!!
کارگران مشغول کار بودند هنوز، که رضیه جان لطف کرد و برای بازی دعوتم کرد.آنها هم از خدا خواسته ،تعطیل کردند و رفتند سراغ ترانه های خاطره انگیز و یا تاثیر گذارترین آهنگ ها به قول پونه و خلاصه افتادند در عالم هپروت و دست آخر این لیست بود حاصل کار و حال دوباره مشغول کار شدند.
1) جان مریم ... (محمد نوری)
2) زهره....(داریوش رفیعی)
3)شد خزان..(بدیع زاده)
4) غروبا که میشه روشن چراغا...(منوچهر سخایی)
5) مرگ قو...(عباس مهرپویا)
6)اسب ابلق سم طلا...(ویگن)
7) قد و بالای تو رعنا رو بنازم...(ویگن)
8) آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا...(بنان)
9)لب کارون...(آغاسی)
10 )ای که به شبهام نور امیدی ...(مرجان)
11)یار دبستانی من...(؟)
ودیدم بهتره تمامش کنم و الا ،حالا حالا ها ول کن نیستند." پاشین برین سر کارتون ! "
بعدا ا ز شان می خواهم خارجی ها را هم لیست کنند
دوستان لطفا ادامه...
کارگران مشغول کارند !