تبليغاتX
شلم شوربا
کارگرا  می خوان جشن بگیرن. می گم بی خیال شین بابا  من حال و حوصله ندارم.   دست بردار نیستن. خیله خب ... باشه جشن می گیریم . دمشان گرم!   دم همه ی آنهایی که به یادم بودند گرم.                                                                                                                                     امروز روز من است    انگاری !   .... چه احساس قشنگی!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 5:44 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

این جسم فانی را زیر و رو کن و ظاهرش را بنگر  .  پیری ، بیماری و فرسودگی اش را در نظر آر.  به زودی همه می میرند-ستاینده و ستوده ،   به یاد آوردنده و به یاد آورده شده  .   همه ی این ها در گوشه ی کوچکی از این جهان فراخ رخ می دهد.ولی حتا در همین گوشه ی کوچک نیز همگی با یکدیگر(یا حتا با خودشان)در صلح و صفا نیستند  .  تازه ،  کل زمین نقطه ای در فضا بیش نیست.

 مارکوس اورلیوس  

 ای امپراتور ، ای فیلسوف ، ای که در قرن دوم میلادی می زیستی  !  دمت گرم  !

کارگران شیفته ی  این مارکوس اورلیوس شده اند !    

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 3:25 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

از سر شهرک ( ِغرب) که مستقیم به طرف کوه بروی و از میدان سرو هم بگذری و میدان بهرود را نیم دوری  بزنی  و خیابان پویش را بگیری و  تا آخرش بروی می رسی به پای دره چین کلاغ که برج ها ی کج و معوج آسمانش را خراشیده اند  ، کلاغ های نازنینش را فراری داده اند و از شما چه پنهان آب زلالش را هم  دزدیده اند ! اما بر فراز این دره زیبا ، قله ای زیبا تر ، مصمم و با ابهت به تنه ی استوار  البرز مرکزی تکیه داده  و گویی دست به سینه  در انتظار سیلی های شدید تر برج سازانِ ِ  آب دزد  ، محکم و پا برجا ایستاده. کِی باشد که کاسه ی صبرش لبریز شود و بتاراندشان چنان که می دانی.                                 این دره زیبا روزگاری  از آن ِ کلاغانی بوده که آسوده و خوشحال از سویی به سوی دیگرش می پریدند و شادمانه بر شاخه های درختان سر سبز ش می خرامیدند . حالا  چه  بشود  که کلاغی را بر فراز شاخه های خشک درختان ِ هنوز زنده ،  بیابی.  البته باید بدانی که  های و هوی  کوهنوردان جّلد ِ چین کلاغ و طومارشان و خشمشان و لوله کنی اشان تا حالا به جایی نرسیده. البته  بلاخره التفات زورمدارانه  برجیان   شامل  حال درختان بی نوا شد و آدینه ها آب را بی خیال می شوند تا نهر و درختان  لبی تر کنند .بگذریم ...

حوالی ساعت  شش و نیم از پای کوه راهی شدیم با همان همنوردانی که گفته بودم . اولین محل استراحت چشمه عمو رضا بود که عمو رضا بودنش را در فرصتی دیگر خواهم گفت انشااله . آبی زدیم و ادامه دادیم. ساعت اول کی طی شد چشمه را هم رد کردیم و سوار بر یال دست راستی چشم بر قله ی  کوه  دوختیم و  پا بر دامنه اش. توچال سر بلند  که نمایان شد دیگر  چیزی به قله چین کلاغ نمانده بود . بالاتر ،  قله دو شاخ و جاده ناصرالدین شاهی همچنان  مسیر خط الراس توچال را نشانه رفته بودند و فرا می خواندنمان  ،  که بی گمان دیر یا زود فکری برایشان خواهیم کرد!      روی قله اندکی نفس کشیدیم و پر کردیم ریه هامان را از نفسش و آن گاه راه برگشت سر گرفتیم از همان یالی که رفته بودیم.  راستی  صبحانه و خاگینه و نان و پنیری  که کنار تخته سنگی روی همان یال هنگام صعود یا همان بالا رفتن به رگ زده بودیم  فراموشم شد.بگذریم ...

جای شما خالی.

ارادتمند      ژولین سیفعلی مراد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 6:43 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

هفت سین/سبزی پلو با ماهی/ عید دیدنی/شب بو/ آجیل/ شیرینی/ روبوسی/ تهران زیبا / خیابان خلوت/ حال و هوای سال نو/ تعطیلی/سیزده به در/دروغ سیزده/دروغ سیزده/ دروغ سیزده/...

بابا همش دروغ بود. دروغ سیزده بود. کوشون پس...

افتادیم تو سرازیری ۸۷ . با احتیاط برونید . تند نرین .ترمز    .نگاهی به این ور و اونور هم بندازین .دست همو هم بگیرین....

کارگران از مرخصی برگشته اند. شاد و سر حال به نظر می رسند. آغازی دوباره !!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:43 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

دوستان عزیزم

بلاخره جواب دادند.بعد از چند ماه انتظار  و از جا کندن  پاشنه در سفارت .  وقت تنگ است و من هم کلی کار دارم که  انجام بدم .به محض این که کار هایم تمام شد برنامه ای ترتیب می دهم تا ببینمتان . البته این وبلاگ کماکان ادامه دارد. قول می دهم.

! A très bientôt 

!  Bonne chance 

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

دست بر قضا امسال کوهپیمایی ما خیلی زود رقم خورد و همان دومین روز سال نو به اتفاق سهیل ،آروین و عمو احمد  دره چین کلاغ را پیمودیم و چند دقیقه ای کنار چشمه نفسی تازه کردیم  و برای از دست ندادن  دل خانه نشینان عزیز   معطل نکردیم و راه بازگشت در پیش گرفتیم . در بین راه از کنار برخی دوستان و همنوردان دوست داشتنی گذشتیم و دیده بوسی کردیم و سال خوبی آرزو کردیم برایشان ، از جمله  سرهنگ عظیمی با سگهایش که از قله بر می گشتند  . آفرین گفتیم بر همت و عزمش که در این سن و سال که همقطارانش یا در خانه استراحت می کنند و یا گرفتار پیچ و خم مریضخانه ها هستند این چنین کوه ها را در می نوردد  و در عجب ماندیم از شباهت غریب او با استاد عظیمی ،رییس کمیته پیشکسوتان فدراسیون .این که  دو نفر همنام و همسن و سال باشند و هر دو عاشق کوه و طبیعت و جالبتر  با شباهت های ظاهری از قدوقواره بگیر تا ترکیب صورت و تن صدا ! رستم آذری زبان  و برخی دوستان نیز کنار چشمه آتشی دست و پا کرده بودند و چای می نوشیدند. یاد کردیم از معجون رستم یا همان  هشت درمان  که زمستان سرد گذشته قدری نوشیده بودیم و کیفورمان کرده بود و او داستانها می گفت اندر فواید این معجون ....

می خواهم یادداشت های کوه یا به قول دوستان وبلاگی  ، کوهنوشته ها را در صفحه ای جدا  ثبت کنم.پس منتظر گزارش های   " ژولین  کوهیار"    باشید .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

پنجم/ تق و لق/ عیدی/تهران/دل خوش/ سکته / وبلاگ / دوستی/ مادر/

دون خوان / مرگ/ سینما /آزادی/پلو خوری/اداره/ کوه / فیلیپ موریس/بهار/

انرژی / خاکسپاری/ ۵۰۰۰ تومانی / آجیل / آدم / اپسیلون

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 12:14 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |

بهاریه/سال نو/چهارشنبه سوری/آرزو/کوزه/کهنه/نو/سال تحویل/شکستن/آب/

هفت سین/گلاب/ماهی/شانس/جشن/

نا امید/رفتگان/آینده/سوال/عمر/اراده/شوپنهاور/گردگیری/عشق/خستگی

/  نا امیدی/نشاط/موش/عمو نوروز/

  آتش افروز/قدرت/کهکشان/یگانه/سفر/آبی/

نوشتن/تجربه/ترس/خاک/تراوش/شعر/هنر/زندگی/نیچه/ ابرمرد/ کودک/تولد/خدا/فلسفه/کتاب/ایران/فال/جهان/تماشا/هندسه/

بلوتوث/آرامش/فنا/عکس/لحظه/خواب/تکرار/

جیغ/دختر/خبر/بوسه/فرهنگ/خانه/کوه/بهار/ترانه/جنگ/دیوانه/

قفس/بیداد/پاریس/آشوب/سیاه/تهران/بلبل/کوله/قله/نفس/من/ تو/ما/آسمان/

نه وهجده/

فلسفه/هدایت/قهوه/کتاب/بازی

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 7:54 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |