اول صبحی پشت میزم تو اداره نشسته ام . بعد از مدتها سری زدم به وبلاگ های دوستان . از این که هستند و می نویسند،خوشحالم . مخصوصا برای رضیه عزیز که وقت می گذارد و دست مریزاد دارد نوشته هایش.
آنقدر در گیرم ....، آن قدر در گیرم در کار و اداره و حرف ها و دستورات و... که عقب افتاده ام از قافله و تلو تلو خوران ،گه گاهی! و.... گاه افتان و خیزان ! جان می کنم و قدمی یا چند قدمی پیش می روم و دستی به سر و روی عشق می کشم !!
صدای رییس می آید ! بس است . باید بروم تا آن گم شود در لابه لای روزمرگی ها و دلتنگی ها و دویدن های زندگی .
تا بعد ....