" بحث، بحث دوست داشتنی هنر ، هنرمند و روشنفکر و وظایفشان در قبال جامعه است!
به نظر من گاهی این مفاهیم جابه جا می شوند. وظیفه هنرمند این است که اثر هنریش را درست بیافریند و همان طور که علی گفته لذت ببرد و تولید لذت کند.پس از آن، این اثر هنری ست که اگر درست باشد ، کارکرد های اصلی خودش را - آگاهی،پرورش سلیقه،زیبا اندیشی، زیبا بینی،تولید فکر،تولید لذت ... - قطعاً به دنبال خواهد داشت. اما در این میان آقا یا خانم روشنفکر ، که می تواند هنرمند باشد یا نباشد، با افعال روشنفکرانه نقش مهمی در جامعه ایفا می کند .روی فعل روشنفکرانه تاکید می کنم چون به قول یکی از علما روشنفکر کسی ست که فعل یا عمل روشنفکرانه انجام می دهد."
دلخوشی های من:
به زندگی ، وقتی ازمرگ می هراسم
به بوییدن و بوسیدن لباس های آندیا ، وقتی نیست تا از سر و کولم بالا رود
به خواب و رویا ، وقتی در بیداری دستم کوتاه است از خواستنی ها
به نا امیدی و شاد زیستن ودل بستن به خرده داشته ها ، وقتی امید داشتن به نداشته ها بیهوده است و مخرّب
به آب دیده شدن ، وقتی زندگی چپ و راستم می کند
به تحقق رویا هایم در دخترم ، وقتی زندگی بی رحمانه می تاراندشان
به چند گلدان، وقتی نمی توانم باغچه ی خودم را داشته باشم
به دوستان وهمنشینی ها، وقتی تنهایی می ترساندم
به مهربانی ها ، لبخند ها ، همراهی ها ، همدلی های همسرم ، وقتی توقع ام از او زیاد می شود
به کوه های شمال تهران ، وقتی این شهر بزرگِ شلوغ ِ اغواگر خسته ام می کند
به درآغوش کشیدن و بوییدن مامان ، وقتی تلخ ِ تلخ می دانم فرا رسیدن روزی که نباشد دیگر
به خیره شدن به بابا وبرداشتن تصویرش در ذهنم ،وقتی می دانم هفتاد سال عمر کمی نیست در این دور و زمانه
به نوشیدن یک قهوه ی تلخ توی یک کافه ، وقتی شیرینی ها مضّرند
به عکس های قدیمی ، وقتی حال و روزمان خاطره انگیز نیست
به توالت ، وقتی توی خانه خلوتی برای کتاب خواندن یافت نمی شود
به دیدن فیلم های خوب توی خانه ، وقتی توی سینما از فیلم خوب خبری نیست
به هر چیزی که بوی گذشته می دهد، وقتی چیز های جدید بوی خوبی نمی دهند
به آروین ، وقتی آدم بزرگ ها جز نصیحت و حرف های تکراری و کسل کننده چیزی ندارند که بگویند
به معدود دوستان با صداقت که به من اهمیت می دهند و دوستم دارند، وقتی صداقت و اهمیت و دوست داشتن کمیاب است
....