بدون بیم امیدی نیست و بدون امید هم بیمی نیست.
اسپینوزا
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد
|
پنجره سبز برگ ها نمی گذاشت به مرگ فکر کنم
مرگ دیگر چیز مهمی نبود
آن وقت
از ته شب، چشم هایی به رنگ دریا
صدایم زدند
و
دیگر کسی صدایم نزد
برگرفته از مجموعه داستان "دیگر کسی صدایم نزد"(امیرحسن چهل تن)
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد
|
در گذر از راه باریکه ها بانوان مقدمند و در گذر از خیابان ها عابران!
وسط خیابان، پای پیاده ، عقب کشیدم تا او که مقدم بود با اتومبیل سیاهش، بی تشویش بگذرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 3:9 بعد از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد
|