...
و هنوز ماهی قرمز شب عید
می میرد از بی کسی در کاسه
و سبزه می خشکد
پس از 13 روز
در مراسم آیینی نوروز
و من خواهم مرد
پس از اندکی سال
زودِ زودِ زود.
از مجموعه شعر آبسوارک، سروناز سیدی
... و او ۳ روز است که رفته...
چنین گویند که عبدالله طاهر یکی را از بزرگان سپاه خویش بازداشته بود هر چند در باب او سخن گفتندی از وی خوشنود نگشت. پس چون حال بدانجا رسید و هر کس از کار او نااومید گشتند، این بزرگ را کنیزکی بود فصیحه، قصه ای نوشت و آن روز که عبدالله طاهر به مظالم نشست آن کنیزک روی بربست و به خدمت وی رفت و قصه بداد و گفت : ای امیر هر که بیابد بدهد و هرکه تواند بیامرزد. عبدالله گفت : ای کنیزک گناه مهتر تو بزرگ تر از آن است که آن را آمرزش توان کرد. کنیزک گفت : شفیع من به تو بزرگتر از آن است که باز توان زد. گفت : کدام است این شفیع تو که باز نتوان زد؟ کنیزک دست از روی برداشت و روی بدو نمود و گفت : اینک شفیع من! عبدالله طاهر چون روی کنیزک بدید تبسم کرد و گفت : بزرگا شفیعا که تو آوردی و عزیز خواهشی که تراست! این بگفت و بفرمود تا آن سرهنگ را خلاص دادند و خلعت داد و بنواخت و بجای او کرامتها کرد و این بدان یادکرده شد تا بدانی مرتبت روی نیکو تا کجاست و حرمت او تا به چند است.
نوروزنامه
عمربن ابراهیم خیام نیشابوری