تبليغاتX
شلم شوربا - اگر خر نیاید به نزدیک بار ، تو بار گران را به نزد خر آر

چند روز پیش به همراه پری جان و آنی خانم برای کاری از خانه خارج شدیم و با ماشین راه افتادیم توی خیابان های تهران بزرگ؛ سر راه به کوچه ای یک طرفه رسیدیم حوالی خیابان شادمان که عرضش به اندازه رد شدن دو ماشین از کنار هم بود. سمت چپ حرکت می کردم که یک آقای بنز شاخ تو شاخ من در آمد؛ ایستادم؛ کمی حرص خوردم و توی دلم غرولند کردم و با کسب اجازه از ماشین بغلی رفتم به راست تا آقای بنز محترم رد شود. اما انگار همین مکث کوتاه من به مذاقشان خوش نیامد و سبب شد دستی به تندی برایم تکان دهد که "بجنب مرتیکه!" و بنده ی حقیر که گاه گاهی در رانندگی بد جور از کوره در می روم شیشه را کشیدم پایین و با آمپر چسبیده، داد وهوار کردم که "خلاف آمدی چیزی هم طلبکاری!" و دوستمان، آقای بنز هم با کمال صداقت در روز روشن داد زد که "کی گفته ورود ممنوع هست این خیابان!" و خلاصه دردسر ندهم، رگهای گردن هامان بیرون زد و یک به دو کردیم و ماشین های پشتی دست بر بوق همراهیمان کردند تا بلاخره راه افتادیم وخوشبختانه  کار به پیاده شدن و خدای ناکرده قفل فرمان در آوردن و اعمال قبیح دیگرنکشید. آن سر کوچه تابلوی ورود ممنوع را به پری جان نشان دادم؛ او هم گفت بهتر بود خودت را کنترل می کردی و من هنوز توی این فکر بودم که برگردم وحسابش را کف دستش بگذارم!  نیم ساعتی طول کشید تا رعشه ام فروکش کرد. سر جایش که برگشت اعصابم، دیدم حق با پری جان است؛ این راهم بگویم که خودم هم بارها به این و آن گفته بودم که: جلوی خودشان را بگیرند وخشمشان را فرو ببرند در برابر ناسزا گویی آدم ها به خصوص جلوی بچه ها که استاد یادگیری هستند و پس فردا رفتار های ناهنجار آدم بزرگ ها را موبه مو تکرار می کنند؛ که: این قبیل درگیری ها لزوما ختم به خیر نخواهد شد و احتمال ضرب و جرح ، سرشکستگی وحتا نفس آخر را دادن، کم نیست؛ و مهمتر آن که: زیاد به فکر حق وحقوقشان نباشند، البته در رانندگی!!!

+ نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1387ساعت 1:45 قبل از ظهر توسط ژولین سیفعلی مراد |