داستان مرگ یک انسان
پنجره سبز برگ ها نمی گذاشت به مرگ فکر کنم
مرگ دیگر چیز مهمی نبود
آن وقت
از ته شب، چشم هایی به رنگ دریا
صدایم زدند
و
دیگر کسی صدایم نزد
برگرفته از مجموعه داستان "دیگر کسی صدایم نزد"(امیرحسن چهل تن)
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۵۵ ق.ظ توسط ژولین سیفعلی مراد
|
از من پرسیده ای زندگی چیست. مثل اینکه بپرسی هویج چیست؟